این شعرو بهترین دوستم یعنی سپیده جونم تو دوران دبیرستان پشت یکی از کتابام نوشت.امروز یاد این شعره افتادم گفتم اینجا بنویسمش...
تو به من خندیدی و نمیدانستی که من با چه دلهره ای از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب الود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز خش خش گام تو
تکرار کنان میدهد ازارم
ومن اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت؟

ساعت 17:2 نويسنده ملودی
|